لحظه ای درنگ!
برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام نه برای تکرار اشتباهات گذشته
یادم باشه
قبل از اینکه از راه رفتن کسی ایراد بگیرم یکبار با کفشهای او راه بروم.
یادم باشه
حرفی
نزنم که دلی بلرزد و خطی ننویسم که کسی را آزار دهد.
برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام نه برای تکرار اشتباهات گذشته
یادم باشه
قبل از اینکه از راه رفتن کسی ایراد بگیرم یکبار با کفشهای او راه بروم.
یادم باشه
حرفی
نزنم که دلی بلرزد و خطی ننویسم که کسی را آزار دهد.
در مجالي که برايم باقيیست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازیم
که در آن همواره اول صبح
به زباني ساده
مهر تدريس کنند
و بگويند خدا
خالق زيبايي
و سراينده ي عشق
آفريننده ماست
مهربانيست که ما را به نکويي
دانايي
زيبايي
و به خود مي خواند
جنتي دارد نزديک ، زيبا و بزرگ
دوزخي دارد – به گمانم -
کوچک و بعيد
در پي سودايي ست
که ببخشد ما را
و بفهماندمان
ترس ما بيرون از دايره رحمت اوست
پا بـــه پای کــــودکی هــایــــم بیـــا
کــفــــش هایت را به پا کن تا به تا
قــاه قـــاه خــنـــده ات را ســـاز کن
باز هـــم با خــنده ات اعــــجاز کن.
پا بکـــوب و لج کن و راضــی نشو
با کســــی جـــز عشق همبازی نشو
دلم درد می کنـد
انگار خام بودنـــــد
خیال هایی کــــــــــه
به خوردم داده بــــــــــــودی
ببخشین که دیر یه دیر آپ میکنم.پیشاپیش میلاد امام رضا(ع) را به همه شما همکاران گرامی تبریک میگم.
سخنان زیبا:
امام علی(ع): من کوچکتر از آنم که می گویی و بزرگتر از آنم که فکر میکنی.
انیشتین : سعی نکنین موفق باشید،بلکه سعی کنین باارزش شوید.
زندگی مثل دوچرخه سواری است برای حفظ تعادل باید حرکت کرد.
جبران خلیل جبران:اغلب برای کودکان مان لالایی میخوانیم تا بتوانیم خود به خواب رویم.
ژان ژاک روسو : اگر بتوانیم برای بچه ها هیچ کار نکنیم بزرگترین کار را انجام داده ایم.
..........................................................................................................
هنگامی که به خورشید پشت میکنی جز سایه ی خود نمی بینی.
ریشه گلی است که به شهرت پشت کرده است.
اگر به میکده ات کسی نمی آید در ورودی میخانه ات مناسب نیست
اگر قلبت چون آتشفشان است چگونه انتظار داری بر دستهایت گلی بروید؟
مرا به قیامت غمی که هست این است که روی مردم دنیا دوباره باید دید
و در آخر:
نیوتن اگر قانون جاذبه را درست میفهمید، معشوقه اش از درخت متنفر نبود و در دفتر خاطراتش نمی نوشت:
اشک های من هم به زمین می افتاد اما...
تو سیب را ترجیح دادی...
برگرفته از سخنان استادارجمندم جناب موسوی حرمی
به یاد اخبار هواشناسی افتادم
که لذت باران های بی هنگام را می برد...
گفتی می آیی!
به یاد تمام روزهایی افتادم
که بیهوده،
چتر برداشته بودم...!
خود نویس گفت روزی با مداد کیستی ای تیره مغز بی سواد ؟
مهملی پرتی شلی بی حاصلی چوب خشکی بی خودی زشتی ولی
چون مداد این ها شنید از خود نویس گفت خیلی سخت می گیری رئیس
کا ر اصلی نیست جوهر داشتن سر ز نقره گیره از زر داشتن
گر مدادی گم شود از کودکی می خرد با پولکی دیگر یکی
یک مداد مشکی خوب و نفیس بهتر از صد خود نویس بد نویس
تا بدانیم که مرگ
آخرین نقطه پرواز پرستو ها نیست
مرگ نیز حادثه است!
مثل افتادن برگ
که بدانیم پس از خواب زمستانی خاک
نفس سبز بهاری جاریست!
خوار نیستند
شاخه های خشک
چوبه های دار نیستند
میوه های کال کرم خورده نیز
حکمت قدمهایی که برایم بر میداری برمن آشکار کن
تادرهایی که به سویم می گشایی ندانسته نبندم و
درهایی که به رویم می بندی به اصرار نگشایم